ترکمن کلیک

سه شنبه 3 مهر 1386

جک های مودبانه

نویسنده: سعید م ح   طبقه بندی: جوکستان، 

 
 
یك روز مافوق به زیر دستش می گه تا ساعت 12 شب این برگه جریمه رو تموم كن . اونم تمام بر گه ها روتمام میكنه به جز یكی تا به یك موتور سوار می رسه .ازش كارت بیمه وگواهی نامه میخواهد همه رو داره حتی كلاه هم داره درحالیكه سرباز درمونده میپرسه این وقت شب تنهاچرا امدی بیرون ؟ اونم میگه من كه تنها نیستم خدا وپیغمبروامام هم با من اند. سرباز میگه خوب حالا سه تركه میكنی اینم جریمت!
 
یه روز حضرت محمد میره تو غار حرا بعد خدا بهش میگه اقرا ربك الذی خلق حضرت محمد میگه خا ای كه گفتی ینی چه؟
 
یارو زبونش میگرفته میره داروخونه میگه: آقا اشپیل داری؟ میگه: اشپیل دیگه چیه؟ میگه: بابا اشپیل دیگه. یارو میگه: یعنی چی؟ درست تلفظ كنین من بفهمم. یارو میگه: بابا جان اشپیل، دیگه! یارو میگه: آقا من كه نمیفهمم شما چی میگین، بگذارین به همكارم بگم شاید اون بفهمه. رفیق یارو هم زبونش میگرفته، میاد. بهش میگه: آقا اشپیل دارین، یارو هم میره براش یه چیزی میاره بهش میده و میره، بعد همكارای یارو ازش میپرسن: این چی میخواست؟ میگه: اشپیل! میگن: بابااین اشپیل دیگه چه كوفتیه!؟ اصلاً برو یكم از این اشپیل ور دار بیار ببینیم چیه. یارو میره و بر میگرده میگه: اشپیل تموم شد
 
مامانه برا بچش لالایی می خونده یه نیم ساعتی كه می گذره بچهه میگه خوب دیگه مامان خفه شو می خوام بخوابم
 
یك بابایی حواسپرتی داشته، میره كلاس "مِدیتیشن" (شرمنده اسمش تخمیه، دیگه همینه كه هست!). یك روز رفیقش ازش میپرسه: رضا دیروز عصركجا بودی؟ - كلاس داشتم. - ااِاِِ.. ایول بابا... كلاس چی؟ - ... ... ای بابا... یادم رفته اسمشو... چی بود ... یك جور اسم گل بود به گمونم! - رز؟ - نه. - شقایق؟ - نه - نرگس؟ - آهاا! ایول... نرگس جون، قربونت یك دقیقه از آشپزخونه بیا، بگو اسم این كلاسی كه من میرم چیه؟
 
ملا نصرالدین خرش رو گم كرده بود و داشت خدا رو شكر میكرد ازش میپرسن: ملا چرا داری اینقدر شكر میكنی؟ ملا میگه: خدارو صد هزار مرتبه شكر من سوار خر نبودم وگرنه الان خودم هم با اون زبان بسته گم شده بودم
 
اصفهونیه و رشتیه و تركه با هم یكجا كار میكردن. یك روز ساعت ناهار, اصفهونیه ظرف غذاشو باز میكنه، میبینه قورمه‌سبزیه, میگه: ااای بازم قرمه سبزیِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزی باشه، من خودمو از این برج پرت میكنم پایین! بعد رشتیه ظرف غذاشو باز میكنه، میبینه كله ماهی داره .. اونم شاكی میشه، میگه: ااووو! اگه فردام همین باشه منم خودمو پرت میكنم پایین! آخری تركه ظرف غذا رو باز میكنه، كوفته داره.. حالش به هم میخوره، میگه: ایلده اگه منم این ظرفو فردا باز كنم ببینم كوفته‌س.. خودمو پرت میكنم پایین! خلاصه فردا سه نفری میان سر كار و در غذاها رو باز میكنند و از قضا هر سه تا تكراری بوده، اینها هم خودشون رو پرت میكنند پایین! باری، پلیس میاد واسه تحقیقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو میگیره كه نقصیر شماهاست! زن اصفهونیه میگه: جناب سروان من نمیدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزی درست میكردم میخورد غر نمیزد! زن رشتیه میگه: اووو! تو رشت همه كله ماهی میخورن، من روحمم خبر نداشت این دوست نداره. زن تركه میگه: جناب سروان به ولله من یه هفته بود خونة مادرم بودم, این خودش واسه خودش غذا درست میكرد!!!
 
یه ابادانیه میخواست فرار كنه خارج ولی راهشو بلد نبود رفت لب مرز دید بعضی ها میرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور می كنن خوشحال شدكه راهشو پیدا كرده. رفت نزدیك مرز و رفت تو پوست یه گوسفند همینكه رسید به مرز پلیس دستگیرش كرد وبه زندان انداخت.از پلیسه پرسید: این همه ادم رفتند تو پوست گوسفند واز مرز عبور كردند چطور شد كه شما فقط منو دیدی؟ پلیسه گفت : اخه پدرسوخته كدوم گوسفندیه كه عینك ریبون میزنه؟
 
یك بابایی حواسپرتی داشته، میره كلاس "مِدیتیشن" (شرمنده اسمش تخمیه، دیگه همینه كه هست!). یك روز رفیقش ازش میپرسه: رضا دیروز عصركجا بودی؟ - كلاس داشتم. - ااِاِِ.. ایول بابا... كلاس چی؟ - ... ... ای بابا... یادم رفته اسمشو... چی بود ... یك جور اسم گل بود به گمونم! - رز؟ - نه. - شقایق؟ - نه - نرگس؟ - آهاا! ایول... نرگس جون، قربونت یك دقیقه از آشپزخونه بیا، بگو اسم این كلاسی كه من میرم چیه؟
 
ارمنیه و تركه و رشتیه و اصفهانیه یك عمر رفیق بودن. باری، از بخت بد، ارمنیه مرحوم میشه، باقی رفقا هم میرن تشییع جنازش. رسم این ملت هم گویا این بوده كه هركدوم از نزدیكان باید دم آخری یك پولی مینداختن تو قبر. خلاصه اول تركه میره بالاسر قبر و كلی گریه زاری میكنه و آخر هم دست میكنه، ده تا هزاری میندازه تو قبر. بعد رشتیه میاد باز كلی آه و ناله میكنه و بعد هم دست میكنه ده تا هزاری میندازه تو قبر. آخری نوبت اصفهانیه میشه، میاد جلوی قبر كلی گریه زاری میكنه، آخرش هم با بغض میگه: شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگیرم. بعد یك چك سی‌هزارتومنی می‌نویسه میندازه تو قبر، بیست‌هزارتومن بقیشو برمیدار
 
یه روز یه خره لنز میزنه، میره تو جنگل. همه حیوونا نیگاش میكردن میگه: چیه! تا حالا آهو ندیدین
 
یه روز از یه پایین شهری می پرسن "زن ذلیلی" یعنی چی؟ میگه: همونیه كه بالا شهریها بهش میگن تفاهم
 
سه نفر می‌خواستن حكم بازی كنن، یك پا كم داشتن. یكیشون میگه: اصغرجون قربون دستت،‌ ببین كسی رو سر كوچه گیر میاری؟ اصغر از پنجره یك نگاه میندازه تو كوچه،‌ می‌بینه یك بابایی واستاده سر چهار راه، دستش رو هم كرده تو جیب شلوارش، داره واسه خودش سوت می‌زنه. اصغر از همون بالا داد می‌زنه: آقا! بازی میكنی؟!! یارو هول میشه،‌ میگه:‌ نه به خدا،‌ دارم تنمو می‌خارونم
 
یه روز یه فیله داشت تو رودخونه شنا میكرد یه مورچه میاد بیرون میگه:‌آقا فیله یه دقه میای بیرون فیله میگه : واسه چی مورچه میگه : یه دقه بیا فیله هم میاد بیرون مورچه خوب فیله رو نگا میكنه بعد میگه: خوب هیچی برو فیله كلافه میشه میگه: دددددددددد یعنی چی مورچه میگه : هیچی فكر كردم كه مایومو تو پوشیدی!!!
 
دوتا مگس سر یه گه نشسته بودن داشتن گه خوری میكردن مگس اولیه میگه:‌میدونی این گهی كه ما میخوریم مال یكی كه اسهال شده بود مگس دومی میگه: ااااااااااااااااااااااااااااا سر غذا حالم به هم نزن!!!
 
دو تا برادره آخره شر بودن، خوار همه محل رو سرویس كرده بودن، دیگه هروقت هرجا یك خراب كاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكی میشن، میرن پیش كشیشِ محل، میگن:‌ تورو خدا یكم این بچه‌های مارو نصیحت كنید،‌ پدر مارو درآوردن. كشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یكی یكی بیاریدشون. خلاصه اول داداش كوچیكه رو میارن، كشیشه ازش میپرسه: پسرم، ‌می‌دونی خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌كنه. باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار كشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر كشیشه شاكی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟!! پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده. داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فكر می‌كنن ما برش داشتیم
 
یه تركه ویه عربه داشتند با هم دعوا میكردند وبه هم فحش میدادندیهو.تركه شروع میكنه به خندیدن میگن چرا میخندی ؟میگه اخه من دارم بهش فحش میدم اون داره برام قران میخونه
 
عملیه شب جمعه نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور كرده بوده و تو حال بوده، كه یهو یك توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین میفرستاده، كه یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن كی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یك بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاكی میشه، میگه: ای بی ظرفیت!! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!!!
 
به یه بابایی میگند:شنیدی رئیسِ بهشت زهرا رو گرفتند؟ میگه نه! واسه چی؟ میگند: آخه سئوالهای شب اول قبر را لو داده
 
یه روز به یه معتاده می گن: تو بیژنی؟ میگه: نه من ژن دارم
 
یه روز دختره و پسره داشتن تو خیابون قدم میزدن دختره بر میگرده به دوست پسرش میگه : دوس داری اونجائی رو كه دیروز آمپول زدم رو نشونت بدم ؟؟ پسره همچین با هول میگه آره آره .. دختره میگه : اون ساختمون روبروئی طبقه دوم
 
ه نفر به دوستش میگه من دیشب خواب دیدم دوتایی رفتیم اون دنیا؛مارو بردن یه جایی كه یه حوض پراز عسل ویك حوض پر از گه وكثافت بود بعد گفتند هركدومتون بپرید تو یكی از این حوضها توهم زود پریدی توحوض عسل منهم مجبورشدم برم تو حوض گه .دوستش خودشو باد میكنه ومیگه ما اینیم دیگه خوب بعدچی شد؟یارو میگه هیچی بعدش گفتند بیایید بیرون وهمدیگررولیس بزنید
 
یك قمری با یك بلبل ازدواج میكنن، اسم بچشون رو میگذارن: قُنبل
 
یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره، بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: كارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف میكنه، میره سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یك ربع سرهنگ مافوقش میاد، از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین؟! یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میكنه از تو داشبرد گواهینامه و كارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ. سرهنگه میگه: می‌تونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی كنم؟ یارو میگه: خواهش میكنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میكنه، میبینه اونجا هم خبری نیست. برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده كه شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه! یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردین. به خدا این افسره عقده‌ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت می‌رفتم
 
صفهانیه سوار تاكسی میشه، آخر مسیر به رانندهه میگه: حاج آقا كرایه ما چقدر شدس؟ یارو میگه: 50 تومن. اصفهانیه میگه: چه خبرس؟! اولندش كه 40تومن بیشتر نیمیشد، بعدشم من 30تومن بیشتر ندارم، حالا فعلا این 20 تومنو بگیر... یارو پولو میگیره، میشمره میبینه 10 تومنه!!
 
پرگاره سیاه مست میكنه، مستطیل میكشه!!
 
یارو پیرمرده میره دكتر، دكتره (علاوه بر نیم كیلو قرص و آمپول) براش آزمایش اسپرم مینویسه. پیرمرده میپرسه: دكتر جون، جریان این آزمایش اسپرم چیه؟ دكتره میگه: چیزی نیست پدرجان، شما این شیشه رو بگیر ببر خونه، شب یك حالی به خودت بده، نتیجه رو بریز تو این شیشه. خلاصه پیرمرده شیشه رو میگیره میره خونه، فردا برمیگرده مطب، دكتره میبینه شیشه همچنان خالیه. میپرسه: چی شد پدرجان، این شیشه كه خالیه؟ پیرمرده میگه: نشد دكترجان.. نشد! دكتره میپرسه: یعنی چی نشد؟ پیرمرده میگه: والله من دیروز رفتم خونه، اول با دست راست امتحان كردم، ...نشد. بعد با دست چپ امتحان كردم، بازم نشد. بعد با دو دست.. نشد كه نشد. خانم روصدا كردم، خانم با دست چپ امتحان كرد، نشد. با دست راست امتحان كرد، نشد. حتی با دهن امتحان كرد، باز هم نشد! خلاصه كبری خانم زن همسایه رو صدا كردیم، ایشون با هر دو دست امتحان كردن، نشد.. حتی گذاشتش لای زانوش... نشد كه نشد! دكتره كف میكنه، میگه: خانم همسایه رو هم صدا كردین؟! پیرمرده میگه: بــعــلــه دكتر جون، خلاصه كه هرچی چندنفری زور زدیم، در این شیشة صاب‌مرده باز نشد كه نشد
 
سوسكه به خودش نارنجك میبنده، میره زیر دمپایی
 
سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملكته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی كه بخواد گذاشته بشه روباید اول بابای من امضا كنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من نمایندة مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من سرباز صفره... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهای هردوتون
یه روز به یك ماره میگن جرا افسورده ای ؟ میگه اخه دو سال بود با دوختر همسایهمون دوست بودم اخر فهمیدم یك تیكه شیلنگ بوده
 
 

نظرات() 
http://www.allfresco.ru/sadovye_fonari
شنبه 17 فروردین 1398 08:04 ب.ظ
最高級のスーパーコピー時計、バッグ、財布のみ通販しております,ぜひご利用ください!
siebdruck textil
سه شنبه 13 فروردین 1398 03:27 ق.ظ
zulu: Check Unsere T-shirts bedrucken
شنبه 10 فروردین 1398 01:57 ق.ظ
wie nennt sich der drucker?
ブライトリング時計コピー
چهارشنبه 7 فروردین 1398 09:03 ق.ظ
スーパーコピー激安
Coachスーパーコピー
دوشنبه 5 فروردین 1398 08:28 ق.ظ
ウブロ時計スーパーコピーブランドⲚ級品優良店 ブランド偽物,激安,コピー・ルイヴィトンバッグ,偽物 スーパーコピーバッグ
Luis
جمعه 2 فروردین 1398 11:50 ب.ظ
wigs136
Luis
hair extensions
سه شنبه 28 اسفند 1397 03:59 ق.ظ
wigs 63248
Http://Dreistes-Gaming.de/
دوشنبه 24 دی 1397 01:49 ق.ظ
verdient er gut?
yeti tumbler
پنجشنبه 8 شهریور 1397 08:42 ب.ظ
yeti tumbler 15521 yeti tumbler 0
清純そうなお姉さん!なんと浮気不倫セックスでハメまくる変態美人お姉様であったwww
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 03:09 ق.ظ
女裸奴隷土下座無料動画アニメ
سوالات آزمون آیین نامه.آزمون آنلاین آیین نامه
دوشنبه 4 دی 1396 05:55 ق.ظ
ممنون عالی بود

نویسندگان

نظرسنجی

    نظر شما درباره مطالب سایت




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات